يکي از اسامي سوره حمد "الشفا" و "الشافية" است. اين نام برگرفته از رواياتي است که اين سوره را شفابخش ناميده‌اند.

 رسول خدا صلّي الله عليه وآله فرمود: "فاتحة الکتاب شفاء من کلّ داء؛ سوره حمد شفاي هر دردي است". مجمع البيان، ج ۱، ص ۱۷.

از امام باقر نقل شده، آمده است: "من لم يبرأه الحمد لم يبرأه شيء؛ کسي که سوره حمد شفابخشش نباشد، چيزي او را شفا نمي‌دهد." نورالثقلين، ج ۱، ص ۴.

گرچه تلاوت سوره حمد (با شرايطي که براي اجابت دعا ذکر شده است) شفابخش بيماري‌هاي جسمي نيز مي‌باشد، اما مهم، بيماري‌هاي جان است که قرآن کريم عهده‌دار درمان آن‌ها است،‌ و براي شفاي دردهاي دروني و بيماري‌هاي قلبي، يعني جهل و رذايل اخلاقي از سوي شافي مطلق (خداي سبحان) نازل شده است: "وننزّل من القرآن ما هو شفاء و رحمة؛‌ و از قرآن آن چه شفا و رحمت است، براي مؤمنان نازل مي‌کنيم". "اسراء (۱۷) آيه ۸۲.

مردم، اندرزي از سوي پروردگارتان براي شما آمده، و درماني براي آن چه در سينه‌ها است (درماني براي دل‌هاي شما) و هدايت و رحمتي است براي مؤمنان." يونس (۱۰) آيه ۵۷.

سوره حمد نيز چون عصاره قرآن است، عصاره درمان‌هاي قرآني خواهد بود. بنابراين کلام حضرت باقر عليه السّلام که فرمود: "هرکس حمد او را درمان نکند، چيز ديگري او را درمان نخواهد کرد" نيز بدين معنا است که اگر جهل و رذايل اخلاقي کسي با معارف سوره حمد درمان نشود، ديگر سوره‌هاي قرآن براي او سودمند نخواهد بود. آيت‌الله جوادي آملي، تسنيم، ج ۱، ص ۲۶۴.

سوره حمد در کنار رفتن پيش پزشک مي‌تواند مؤثر باشد، يعني فقط در مواردي که قطع اميد از هر جا کرده نيست، بلکه حتي در زماني که پيش پزشک و روان‌شناس مي‌رود، مي‌تواند خواندن حمد مؤثر باشد.

يعني به صورت علت ناقصه در کنار ساير علل و شرايط، تاثير در شفاي بيماري جسماني داشته باشد. اين مسئله امروزه به وسيله دانشمندان و روان‌شناسان به صورت علمي ثابت شده که خواندن دعاها و حتي کلمه بسم الله الرحمن الرحيم در بهبود بيمارهايي جسمي و روحي آثار مثبت داشته است.

در مباحث فلسفي و کلامي کاملاً ثابت شده است که نظام هستي و آفرينش براساس نظام علّي و معلولي بنا گرديده و اين قانون عام و کلي و فراگير است که در همه پهنه هستي و همه حوادث و موجودات آن جاري و ساري است. بر اين اساس همان‌گونه که کار و فعاليت و تلاش انسان در مجموعه هستي تاثيرگذار است و انسان بدين وسيله مشکلات خود را حل کرده و نيازهاي خود را برطرف مي‌سازد، برخي امور مانند صدقه دادن و دعا کردن و يا خواندن برخي ذکرها و سوره‌ها نيز در عالم داراي تاثير است و اين دو نوع اسباب و عوامل، مشمول قانون کلي علت و معلول و مصداق و موردي از آن هستند. انسان چون با عالم محسوس مأنوس است و همت و تلاش او در جهت کشف قوانين مادي است، تاثير و عليت را در همين چارچوب تنگ و محدود خلاصه و منحصر مي‌سازد و به دليل نگرش مادي و محدود خود تاثير عوامل و اسبابي معنوي چون دعا و صدقه و خواندن سوره‌اي از قرآن را امري غيرعادي و عجيب مي‌داند و چون با عوامل و اسباب مادي سروکار دارد تصور مي‌کند هر نوع دگرگوني و تغيير اوضاع و شرايط بايد با اسباب شناخته شده مادي صورت گيرد. در حالي که دعا هم مانند معالجه پزشک، عاملي از عوامل موثري از موثرات عالم هستي است و هيچ‌گونه منافاتي با يکديگر ندارند. همان‌طوري که داروي پزشک شفابخش است دعا و صدقه و خواندن سوره حمد نيز شفابخش است و همان طوري که دارو در قلمرو قانون عليت عمل مي‌کند و از اين حوزه گامي بيرون نمي‌نهد همين‌طور، دعا و صدقه و قرائت سوره حمد نيز در همين چارچوب عمل مي‌کند. پس مراجعه به پزشک و خوردن دارو راه و سبب و عاملي براي بهبودي است و دعا و صدقه و سوره حمد نيز عواملي ديگر براي بهبودي و شفا مي‌باشند و هيچ تناقض و ناسازگاري با يکديگر ندارند. البته اين بدين معنا نيست که انسان راه‌هاي شناخته شده و محسوس تاثير مثل رفتن به دکتر و کار و تلاش را ترک کند و تنها به سراغ دعا و خواندن سوره حمد برود. بلکه بايد در کنار تلاش و کوشش دست به دعا بردارد و صدقه بدهد و تاثير دارو را از خدا بخواهد.